شنبه ایی که گذشت (٢۶ دی ) پنجمین سالگرد ازدواج من و مهناز بود و من برای اولین بار این تاریخ فراموش کردم و مهناز مثل همیشه یادش بود جشن مختصری به پا کرده بود من شرمنده شدم ...
مهناز وبلاگ نمیخونه با اینکه چند بار هم بهش گفتم که من وبلاگ مینویسم ولی نمی خونه علاقه نداره البته شایدم می خونه به من نمیگه ....حالا فرقی نمیکنه من این چند خط میخوام برای مهناز بنویسم ...
مهناز جان ...
نزدیک8 سال که من با تو اشنا شدم .. تو این8 سال اتفاق های بیشماری افتاده .. روزهای تلخ و شیرین زیادی داشتیم ... تو با ارزش ترین چیزی هستی که من در زندگی دارم ... وقتی از ته دل می خندی ... حتی اون زمانی به من می خندی ... من از صمیم قلبم خرسند می شم ... هیچ یک از پارامتر های ذهن من بدون تو معنی نداره تو قسمتی از من شدی .. اونقدر نزدیک که گاهی بودنت حس نمشه اما نبودنت فاجعه است ... قصه من تو قصه آفتاب گردان و آفتاب .. هر روز میایی بی وقفه هستی من به این بودن همیشگی عادت دارم .. و قدر تو رو نمیدانم مگر در روز های ابری .. روزهایی که آفتابگردونت سرگردونه.....
می دانم تو این هشت سال تو هر روز عاشق تر شدی من هر روز فارغ تر ... می دانم انگونه که تو دوست داری عشق نمی ورزم اما به قول مارکز : اگه اونجوری که دوست داری دوستت ندارم دلیل نمیشه که با تمام وجود دوست نداشته باشم ...
من عاشقتم ... با تمام وجودم دوست دارم ...
دست نوشته های دوران عاشقی را خاطرت هست ...
از خانه که می آیی...
با تمام آفتابگردانهای سر راه دلت
درد دل کن ...
میدانی
دلشان با توست و ترحمشان با من
نه ...نه ... نگو نگاهت میکنند .
رو به آفتاب کرده اند
.................... تا من حسادت نکنم .
.... یا اون نوشته وقتیحرف از جدایی بود رفته بودی سفر
از سفر که باز آیی
هوا سرد است و پاییز است
و ما باز می توانیم ..
بر شیشه دلمان ...
( ها ) کنیم و بر کدورتش
نام یکدیگر را بنویسیم
.... یا اون یکی که خیلی دوستش داشتی ...
برای آمدنت ...
هرچه داشتم به نگاهت بخشیدم
برای ماندنت ..
روی ماه دویدم و به آفتاب اهانت کردم
و حالا هم هر گاه بخواهی میروم ...
چه از چشمت ..
چه از دنیا
میدانم خیلی دوست داشتی هم رو جمع کنی چاپ کنی هر چه گذشت من بیشتر غرق کار شدم کمتر مطالعه کردم و کمتر نوشتم ... تا امروز که بیگانه ام با قلم
ولی مهناز من چه بنویسم چه ننویسم چه عشقم رو بهت ابراز کنم چه نکنم چه ان زمان که می خندیم چه ان زمان که قهریم ... تو تک ستاره قلب منی ....
دوستت دارم - همسرت
آرش پیرزاده