برای دخترم هانا

می نویسم برای دخترم چون معتقدم بچه ها وقتی بزرگ می شوند بیشتر از اینکه چیزی بهشون اضافه بشه چیزی ازشون کم میشه می نویسم چون معتقدم انسان خوشبخت کسی که تا حد امکان کودک بمونه می نویسم و حالات کودکی دخترم را در حد امکان ثبت می کنم و از افکار و عقیده های خودم میگویم تا یاد آوری و درسی باشه برای خودم یادگاری باشه برای دخترم

سادگی

 

 

مهمترین خصوصیت آدمهای ساده  اینکه خودشون نمیدونند ساده اند

عاشق ها هم همینطور ... خودشون نمیدونند عاشق اند ...

اگه هم برشون توضیح بدید باور نمی کنند اصلا فکر می کنند نرمال زندگی همینی که انجام میدن ....

و چه دنیای رنگی دارند  ....همه چی شون از ته دلشونه.... خنده هاشون ... گریه هاشون ... نگاهشون ..... مثل بچه ها ...

میدونم ..... این جور آدما ضربه می خورند .... ولی می ارزه ...

باور کنید ....

  
نویسنده : آرش پیرزاده ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :

زاویه دید

 

 

دیروز با خودم فکر میکردم .... خیانت از زاویه دید یه خانم چیه ؟

وقتی یه مرد به خانمش  خیانت میکنه و خانم می فهمه ...حس اون خانم چیه ...

سعی کردم خودمو زن فرض کنم و احساساتمو بنویسم ....

زاویه اول :

 

شکستن تعهد ... این حس که انگار این حس پاک و عمری که صرف کردی پوچ بوده ....یه جور هتک حرمت ... بیش از همه احساس غریبگی میکنم با شوهرم ... حتی حاضر نیستم دیگه انگشتش به من بخوره ... حاضر نیستم زیر یه سقف مشترکن نفس بکشیم ...

 

زاویه دو :

 

نمیتونست زاویه دیدم درست باشه .. چون یه سوال مهم برام بی جواب بود چرا برای اکثر خانم ها اینکه معشوقه شوهرشون کی بوده ... مهمه ... چرا حس و واکنش های خانمها وقتی معشوقه شوهرشون از خودشون زیبا تر باشه یا زشت تر باشه ..... متفاوته ... اصلا چرا بیشتر از اینکه از شوهرشون متنفر بشتن از معشوقه شوهرشون متنفر می شن ....از نازنین دوست مهناز سوال کردم... گفت اگه شوهرم با زیبا تر از من بخوابه این حس دارم که براش کامل نبودم ...

 

زاویه سوم :

 

با سوالی که از نازنین پرسیدم موضوع برام پیچیده تر شد....یه جور حس کالا بودن بهم دست داد .... با اینکه سعی کردم خودمو زن فرض کنم ولی عقلم به جایی قد نداد ... جز یه حس که به نظرم خیلی احمقانه میاد ولی با توجه به شواهد بهترین گزینه است ...احساس میکنم یه خانم رابطه جنسی شو یه امتیاز و یه برگ برنده خودش میدونه در واقعه بهترین وجه و قسمت خودش می دونه که در اختیار شوهرش قرار داده ... یعنی با اینکه همه میگن رابطه جنسی هر دو طرف حالشو میبرند و شواهد و یافته های علمی جدید ثابت کرده که کفه لذت خانمها بیشتر هم هست با این حال این فکر قرون وسطایی تو رگ و ریشه مون هست ...

 

 

زاویه چهار :

 

یه خورده واقع بینانه تر نگاه کردم که دید این تفکر غلط فقط خانمها شایع نیست  بلکه اقایون هم نقش دارند ... مثلا تو اکثر دعوا های خیابانی ....طرف می خواد فحش بده آلت مردانه خودشو برادرشو پدرشو حواله آلت زنانه زن و خواهر و مادر و دختر  طرف میکنه و صد البته پیروز میدان هم هست ... واقعا ریشه فحش خواهر و مادر تو کجاست چرا ربطه جنسی برای یه مرد سر افرازی و برای یه زن سر شکستگی میاره .....

 

زاویه پنج :

 

اصلا دوست ندارم قلمبه و سلمبه حرف بزنم و از همه مهمتر اینکه حرفی بزنم که خودم پایه اش نباشم ....به زبان ساده ما هنوز به اون فکر و اندیشه و باور نرسیدیم که رابطه جنسی یه رابطه دو طرفه ببینیم ... در جامعه  تن زن مهمترین قسمت زن ... و این اعتقاد باعث به وجود اومدن یک سری رسوم  و عقیده حفاظتی از این جواهر ساختگی ... و طبیعی وقتی جواهرتو به کسی می بخشی و طرف قدرشو نمیدونه ناراحت میشی ....

از دست دادن مفت و مسلم جواهر شکست محسوب میشه بدست اوردنش پیروزی ... مردهای ایران هم که همه غیور و سرافراز ....

گاهی اوقات فکر میکنم وقتی چیزی نداری که جایگزین فکر غلط کنی بهتر از اون باور غلط حفاظطت کنی

این زاویه دیدی  که توضیح دادم وقتی پیدا کردم ... که به هانا فکر کردم ...و این نشون میده این حس حتی تو وجود کسی که مخالف چنین فرهنگی هم  هست وجود داره...

 

زاویه شش:

 

یه جمله چند وقت پیش خوندم که به نظرم خیلی غلط و اشتباه و  بی رحمانه اومد الان که این پست می نویسم دوباره یاد اون جمله افتادم  این بار به نظرم خیلی غلط و اشتباه و شجاع انه اومد ...

در هر صورت مهم غلط بودنشه

             خیانت درست ترین کار تو یه رابطه اشتباه ....

 

زاویه هفت :


تمام دوران مجردی من با این فکر گذشت ...

س K س  نقطه اوج و انتهای دوست داشتن ..  اونجایی که کلمه دوستت دارم  تو رو ارضا نمیکنه ... اونجا که بوسه و نگاه عاشقانه کمه .. اونجا اوج عشقه و  در هم پیچیدن دو تا تن عاشقه که سK س مقدس به وجود میاره ... حاصلش هم چیز مقدسی به نام بچه است ...

و دوست رندم مهدی پاکباز که این فرصتهای  سK س رو میدید که یکی یکی از دست دوستش پر میکشند ... با لبخندنصیحتم میکرد می گفت

دوست من

     برای یه مرد مهمه که زنش اولین تجربه های  جنسی شو با اون داشته باشه 

  و برای یه زن مهمه که مردش اخرین تجربه های جنسی شو با اون داشته باشه

جمله مهدی هنوز هم به نظرم یه جاش ایراد داره ولی وقتی خودمو جای یه زن می زام  به نظرم درست میاد ......

 

خیلی زاویه دید دیگه ایی تو ذهنم هست ولی فکر کنم توضیح دادن همه اونها باعث میشه که کسی حوصله نکنه این پست بخونه ..

در نهایت فکر کنم نتونم از دید یه خانم به خیانت نگاه کنم ....فقط می دونم خیانت  چیز بدیه ...

در یک کلمه زن بودن لیاقت می خواد

 

 

پی نوشت 1 : روز زن مبارک این روز به همسرم مهناز و تمام خواننده های زن این وبلاگ تبریک میگم .

 

 

پی نوشت 2 : تجربه ثابت کرده که من اصولا بلد نیستم حس و نظرمو در قالب جمله منتقل کنم اینو توضیح دادم که بگم من در این پست نه تنها به مقام زن بی احترامی نکردم بلکه سعی کردم دفاع کنم



  
نویسنده : آرش پیرزاده ; ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :

مسابقه

 

مسابقه بین‌المللی وبلاگ‌های ممتاز دویچه وله   بهترین وبلاگ های فارسی معرفی کرده در زیر لینک این صفحه رای گیری گذاشتم 

این 10 وبلاگ معرفی شده یکی از یکی بهتره ... البته اکثرشون هم فیلتر هستند

گفتم لینک شو برای شما هم بذارم برید و این وبلاگ ها رو بخونید باور کنید ارزش خرید فیلتر شکن داره ....

http://thebobs.com/persian/category/2012/best-blog-persian-2012/

  
نویسنده : آرش پیرزاده ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :

ایمیل

اکثر ما  ....  تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم


اکثر ما  ....  در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم


اکثر ما  ...  با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم


اکثر ما  ...  به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم


اکثر ما  ...  بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم


 اکثر ما  ...  در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم


اکثر ما  ...  کلمه من را بیش از ما به کار می بریم


اکثر ما  ...  غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم


اکثر ما  ...  بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم


اکثر ما  ...  از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم 


اکثر ما  ...  عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم


اکثر ما  ...  دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم


اکثر ما  ...  همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم


اکثر ما  ...  هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،ان را به حساب سرنوشت و قسمت و بدبیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم


اکثر ما  ...  مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم


اکثر ما  ...  فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می  کنیم


اکثر ما  ...  برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم


اکثر ما  ...  به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می
گوید بدخواه ماست


اکثر ما  ...  چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم


اکثر ما  ...  به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم


اکثر ما  ...  وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم

اکثر ما  ...  اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت

اکثر ما  ...  قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم


اکثر ما  ...  رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم

اکثر ما  ...  اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای ان را خراب می کنیم

اکثر ما  ...  شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم


اکثر ما  ...  تنبیه را  راحت تر از تشویق می دانیم


اکثر ما  ... برایمان وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی شده است

اکثر ما  ... برایمان همیشه  مرغ همسایه غاز است

اکثر ما  ... در غالب خانواده هایمان  فرزندانمان  باید از والدین حساب ببرند...به جای اینکه به انها احترام بگذارند

 

پی نوشت : کاش اینطوری نباشه ...

                 کاش اگه اینطوریم تلاش کنیم این طوری نباشیم


  
نویسنده : آرش پیرزاده ; ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :

نوستالژی 4

 

ــــــ  باید بروم   ـــــــ

                      شاید آنجا ...

                      آن دورها ..

                     آنجا که جاده ها به آسمان می رسند

                                                               منتظرم باشی

 

می دانم ...می دانم ...

انجا نیز نخواهی بود...

 

با این همه ...

با همین دروغ ساده ....

پایم را به جاده می سپارم و...

                                          دلم را به رویا....

 

 

راستی ..........

اگر مرا ندیدی ...

به حرمت این عشق ناکام هم که شده ...

هر شب جمعه ...

به کنار جاده بیا ....

لبخندت را ...

خیرات مسافران خسته کن ...

                            ـــــ   باید بروم   ـــــ

 

                                                                       دهه هفتاد

  
نویسنده : آرش پیرزاده ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :

شیرزاد

سر در وبلاگ اسکاییل نوشته بودی ...

من یه فرشته ام ....

میدونستی رفیق ؟...

  
نویسنده : آرش پیرزاده ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :

چند ضلعیات

من کلا بیشتر از اینکه وبلاگ بنویسم وبلاگ می خونم ... ولی بعضی از پستها و بعضی از وبلاگها چیز دیگریست .... امروز دلم برای مملی نوشت های حمید تنگ شده بود .... رفتم سراغ وبلاگ قدیمی و فیلتر شده حمید باقرلو .... خوندم .... عالی بود  .... مردم از خنده ... گفتم به اشتراک بزارم شما هم بخونید ....

بدون تعارف ....قلم این پسر معجره است...

 

تشریف ببرید ادمه مطلب و حالشو ببرید .....

ادامه مطلب   
نویسنده : آرش پیرزاده ; ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :

← صفحه بعد