رضا جلالی ....

  

تک تک آدمهای که تو عکس بالا می بینید  قسمتی از زندگی من بودن یعضی هاشون از 3 سالگی تا الان بعضی هاشون از دبیرستان تا الان بعضی هاشون هم در 22 سالگس تا قبل از ازدواج ...و غیره...... به هر صورت تک تک این ادمها نقش به سزایی تو زندگی من داشتن و با هاشون زندگی  کردم ...یکی از اون ادمها همین فردی که کنارمن پشت به پشت ایستاده  و ریش پرفسوری انبوهی داره دوستی به نام رضا جلالی  ...

فکر کنم از 24 سالگی تا قبل از ازدواجش یه سه سالی .. هر روز همیدگر می دیدیم  ... اویل تو کافه شوکا همدیگر میدیدم بعد هم بعضی روزها  24 ساعته کنار هم بودیم ... وقتی ازدواج کرد و رفت دیگه خبری ازش نداشتم  خودمم در گیر زندگی خودم شدم

یکی دو سال پیش تو فیس بوک همدیگر اد کردیم ولی تماسی نداشتیم تا همین چند وقت پیش  تولد هانا که دعوتش کردم بیاد خونمون اون هم اومد بعد از 10 سال همدیگر دیدیم ....

اون موقع ها عکاسی می خوند ...ولی الان دبیر دایره عکس سایت یا روزنامه شده تو رادیو فرهنگ هم کار می کنه میره اونجا نقد میگه و حرف میزنه که هنوز فرصت نشده بشینم پای رادیو گوش کنم ... نسبت به من که میوه فروش شدم پشرفت خوبی داشته یه پسر داره که از هانا یه دو سالی کوچکتره به نام گرشا ... عاشق ماشینه ...   

نمیدونم باز بتونیم با هم دوست باشیم یا تو مرحله سلام علیک رابطه مون میمونه ...

ولی چیزیکه میخواستم بگم تا اینجا  ثبت بشه این بود ... رضا تو دوران جوانی کاملا با خودش شفاف بود .... دنیا و راوبط شو   مثل رابطه با  پدر و مادر دوست دختر زن کار رئیس دوستان و خدا  خیلی تلخ و واقعی می دید من باهاش اختلاف نظر داشتم ولی همیشه بخاطر اینکه روی اعتقاداش می ایستاد و تسلیم عرف جامعه نمیشد تحسینش میکردم و میکنم ....

رضا انسانی خواص بود و فکر کنم باشه چون کاری انجام نمیداد که توضیح براش نداشته باشه ....

من از رضا یاد گرفتم .. عقیده ایی که میلیونها نفر قبول داردن و انجامش میدن لزوما درست نیست .. 

رضا پشت هیچ نقابی نیست ومن  دیوانه وار این صفت شو می پسندم ....   

/ 2 نظر / 35 بازدید
kamangir

سلام این آقا رضای شما نقاب به صورت نزده و دنیا رو همونطوری میبینه که دنیا میتونه اونو ببینه

sunflower

چقدر این عکس توش خاطره پاشیده ...... شاد باشین همیشه ....